Make your own free website on Tripod.com
every body go to HELL
Home
Our Products
Contact Us
Our Location
Catalog
Our Policies
About Us
New Page Title

Add your logo here

                           i am here 2 punish  every one

تلنگر

به نام خدا

ظاهرش سرد و بی تفاوت به نظر می رسید . سرش رو پائین انداخته بود و در امتداد خط مستقیم نوک کفشش راه می رفت . آروم به نظر میومد و به کسی کاری نداشت . سگرمه هاش کمی توهم بود که نشون از تفکر داشت . هر چند وقت یکبار عرق روپیشو نیشو با دستاش پاک می کرد . هوا گرم بود . همچنان قدم می زد گاهی هم از زیر سایه خنک درخت ها رد می شد ولی چنان سرد بود که انگار محتاج خنکای سایه نیست . موهای نیمه پریشون و ژلی که برای خالی نبودن عریضه زده شده ، پیراهنی که گاهی روشلوار بود و گاهی تو شلوار ، صورتی که بعضی وقت ها صاف بود و بعضی اوقات می شد کبریتو روش روشن کرد ، کفش هائی که معلومه با حواس پرتی واکس خوردن و چشمائیکه مخاطبینش موزائیکها ، چمن  ، آسفالت یا چاله های حیاط دانشگاه بود . خلاصه خیلی وقت ها سوژه ی خنده های زیره به زیره ی دخترا بود و هدف نگاههای ترحم یا تمسخر آمیز پسرا غرق فکر بود ، اما نجات غریقی توکار نبود ، فریادی هم نمی زد . به نظر می رسید داره شنیده هاش رو حلاجی می کند یا در حال نشخوار فکری ذهنیاتش .

دغدغه هاش ، دغدغه های معمول و متداول همه نبود . زیاد هم استثنایی نبود . یه بار که می خواست یه استراحتی به ذهنش بده تو سلف سرویس باهام صحبت کرده بود . نمی دونم چرا با من ؟ شاید بخاطر اینکه هم رشته بودیم ، یا آنقدر خسته و پر شده بود که فقط می خواست حرف بزنه یا شاید بخاطر اینکه من ریش دارم !

خیلی عادی شروع کرد :

 -  سلام   ـسلام

-رشته ات چیه ؟    -  علوم

- ورودی ؟ - 83

 ـ شماچی؟ ـمنم علومم

 کمی فکر کرده و گفت : چرا علوم ؟ منم خواستم یک کمی صمیمی تر شم گفتم : پس چند تا ؟ با لبخند زورکی خودش بهم فهموند که تیکم خیلی یخ بود . میمیک جدی گرفتم و گفتم : چون بهش علاقه دارم فکر می کنم از بین کاردانی ها بهترینه . گفت : چرا کاردانی ها ، گفتم ، خب چون وسع رتبه ام  نمی رسید . گفت : پس اگه رتبت خوب بود حتماً پزشکی می خوندی ؟ گفتم : مسلماً همین طوره گفت چرا ؟  چون ، چون رتبه م بالا بوده ، کلاس اجتماعی و درآمد پزشکی هم خوبه و . . .

گفت:پس انتخاب ، انتخاب آزادانه ی خودت نیست گفتم : چطور مگه ؟ گفت : رشته ی علوم رو جامعه برات انتخاب کرده ، یا اهمال و سستی خودت . توضیح بیشتر خواستم گفت : من از بچه های مهندسی برق دانشگاه شریف هم پرسیدم چرا برق ؟ اکثراً گفتند : چون رتبمون خوب بود . بهترین رشته هم تو این دانشگاه برقه اومدیم و مشغول شدیم . کمی فکر کردم و گفتم : خوب ؟ گفت : بعضی هاشون هم گفتند چون با کلاسه ، برد اجتماعی داره و . . .

 یه سؤال ازت بپرسم راستش رو می گی ؟ شونه ها مو بالا دادم و گفتم : البته .  اگر  مرده شوری بهترین رتبه ی تو دانشگاه بود و ازکلاس اجتماعی بالائی هم برخوردار بود و درآمدش هم خوب بود قاعدتاً باید سعی می کردی مرده شوری بخونی . درسته ؟

یخ زدم . کمی فکر کردم و با لبخندی گفتم : شاید ، نمی دونم . گفت : مشکل همین جاست . ما چرا اینقدر تو انتخاب هامون تحت تاثیر جو جامعه ایم چرا نمی شه تو یکی از انتخاب هامون اقلاً 80 درصد خودمون سهیم باشیم . توی کیفش دست برد و یه پاکت سیگار درآورد ، سیگار و رولبش گذاشت، فندکو روشن کرد و . . . با اولین پوک گفت : همین سیگار هم این روزگار به من تحمیل کرده اگه توی خانواده ی مرفه و بی دغدغه زندگی می کردم ، شاید نمی کشیدمش . متاسفانه لباسهامون هم به خاطر مد جامعه می پوشیم . یه مثال جالب بزنم مثلاً اگر عبا و قبا و و لباده و کلاه تو این  جامعه عرف بود ، کی شلوار لی می پوشید ؟ یا حتی کت و شلوار ؟! ما تو انتخاب هامون 100 سهیم نیستیم

 

 لحنش اصلاً به کسانیکه قصد سخنرانی یا خود نمائی اجتماعی دارند نمی خورد . . معلوم بود که از همین دغدغه ها رنج می بره اون به نوعی می خواست بدونه چرا نمی تونه خلاف جهت آب شنا کنه ؟ اصلاً این کار امکان پذیر هست یا نه ؟ اصلاً  کسی تا حالااین کارو کرده ؟ )رشته فکرمو پاره کرد : - آقای . . . بله ؟ - چرا تو  مسلمون شدی ؟( توفکر رفتم می دونستم نسنجیده نباید جواب داد . نامردی کردم و سؤالشو با سؤال جواب دادم ): شما چی فکر می کنی ؟ گفت نمی دونم فقط می دونم اگه تویه کشور اروپائی و غربی بدنیا میومدی معلوم نبود الان مسلمان باشی یا نه ؟ بازم جامعه برات تصمیم گرفته و چه تصمیم مهمی ؟!! (خیلی خوشم آمد فهمیدم آدم اهل فکریه . ظاهرش سرد و بی تفاوت نشون میداد ولی باطنش از بی تفاوتی های اطرافیان نسبت به انتخاب هاشون رنج می برد . شاید فکر می کرد که همه خوابند و اون کمی بیدار شده . ولی چون دلیلی برای بیدار موندن نداشت سعی در بیداری دیگران هم نمی کرد . 

 صادق خوندی ؟

 - آره

 ـ چرا می گه در زندگی زخم هائی هست که مثل خوره روح انسان رادر انزوا می خورد ؟

 من فکر می کنم یکی از همین زخم ها ، زخم انتخاب باشه . انتخابی که همیشه با جبر و اجبار همراه بوده  و هست . همش دیگران و اجتماع و شرایط برات تصمیم می گیرند و تو در کمال اهمال و سستی می پذیری و در راستای همین انتخاب اجباری سختی و رنج می کشی، عمرت رو می گذاری و در همین سختی می میری . مگه غیر ازینه ؟( حالا می دونستم دردش چیه ولی چون غیر قابل پیش بینی بود ؛ برای جواب دادن کمی پام می لرزید می خواستم بیشتر حرف بزنه و هر چی می خواد بگه ). گفتم : نمی دونم شاید گفت : اصلاً از خدا بی رودربایستی ترکه نداریم ، یه جا می گه "خلق الانسان فی کبد" ((انسان را در رنج و سختی آفریدیم ))و یه جای می گه : « ان الانسان لفی خسر » ((بدرستیکه انسان در زیان است )).

 (فهمیدم خیلی حرف ها واسه گفتن داره و همشون هم از همین یک کلمه ناشی می شه : انتخاب . حالتش مقدس بود ، چون خیلی فکر می کرد . می شه گفت به یه حالتی نزدیک به پوچی رسیده بود ، یا شاید هم سر دوراهی گیر کرده بود . و حالا وقتش بود که کاملاً بیدار بشه ولی من آدمش نبودم راه داشت ولی . . . لازمه رسیدن به آگاهیش هم همین حالتش بود آروم بلند شد و پاکت سیگار تو کیفش گذاشت حلبی مخصوص غذاشو برداشت و توی چهار چرخ مخصوص قرار داد . اومد و دستش رو روشونم گذاشت و گفت : ببخشید خسته ت کردم . فعلاً واز کنارم رد شد : گفتم : استفاده کردم یا علی . از پنجره ی سلف نگاش می کردم سرش رو پائین انداخته بود و زیر آفتاب رها و بی روح قدم می زد . انگار به دنبال سایه ش می رفت . ظهر بود و هوا همچنان گرم ، بهش خیره شده بودم . انگار می خواست با تمام وجود فریاد بزنه :

ای که مرا خوانده ای   راه  نشانم بده .

نظر شما چیه ؟ بهش فکر کنین ، نظرتونو دوست داریم چه حامی ، چه مخالف ، چه منتقد

Here we may display a picture of this month's special:

cdgreyscale.jpg
Blank CDs: 20% off
Please get in touch to offer comments and join our mailing list for sales and specials!

You can e-mail us at:

jhell * jhell* Anytown * US * 01234